-
از کجا شروع کنیم و چطوری؟
شنبه 22 تیرماه سال 1387 20:09
سلام دیدم استقبالی در مورد سفر کندووان نکردین منم پست دیروز رو فرستادم تو چرکنویس! مستر یا میسیز "خودم" چند وقت پیش یه سئوالی پرسیده بود گفتم تو یه پست به صورت کامل توضیح بدم. چون این سئوال اکثر بچه های این رشته شاید باشه که از کجا شروع کنیم چه طوری شروع کنیم. اول سئوال ایشون رو ببینیم تا بعد من جواب بدم! من یه سوال...
-
گاهی ....
جمعه 21 تیرماه سال 1387 10:41
دیشب وقتی داشتم mbc نگاه میکردم یه آن یه حسی اومدم تو وجودم ... با خودم فکر می کردم ، بعضی اوقات تو زندگی شخصیت لحظاتی پیش میاد که دلت برای یکی انقدر تنگ میشه که دوست داری از تو رویاهات بکشیش بیرون و دوتا محکم بزنی تو گوشش تا حالش جا بیاد... الان که از خواب پا شدم گفتم این حس رو ثبت کنم. همین پ ن : جمعه روز استراحته...
-
مزدوجا نخونن !
پنجشنبه 20 تیرماه سال 1387 21:43
شب جمعه شدو می خوام نکاتی در مورد ازدواج موفق بگم : مهمترین نکته اینکه با هم زیاد صحبت کنین و سعی کنین هیچ حرف نگفتهای باقی نمونه. شبهه و سؤال تو دلتون انباشته نکنین به پدر و مادرتون احترام بذارین تا همسرتونم احترام اونا رو نگه داره در مورد آرزوها و عقایدتون خیلی صحبت کنین سعی کنین جایی که برای صحبت قرار میذارین،...
-
وحشتناک ترین انتخاب
سهشنبه 18 تیرماه سال 1387 23:11
سلام بالاخره امروز تلاشمون به نتیجه رسید و برگه خروج از کشور رو گرفتیم! بله مثلا می خواهیم بریم امتحان زبان بدیم!!! وقتی یادم میاد چطوری داشتم می گفتم که آره به هزار زووور این برگه رو از اونور برام میل کردن خودم خندم می گیره!!! بعدشم که بدو سفته بگیر و پول بریز تو حلق این ز*ب*ر*جد و .... . روز خسته کننده ای بود اما...
-
بدو بدو (۱)
یکشنبه 16 تیرماه سال 1387 23:05
سلام اول از همه عکسی که در کنار مشاهده می نمائید برای آزمون Ielts گرفته شده. بله دیگه کم کم باید به فکر امتحان باشیم و یه جورایی از این مملکت گل و بلبل بگذاریم و تشریفمان را ببریم. از تمامی عزیزانی که ساعت ۴ ۴:۱۰ ۴:۲۰ و ۸:۰۰ تماس گرفته و ما را برای سفر بیدار نمودند کمال تشکر را داریم. خدا عمرتون بده به خدا. خیلی حال...
-
توفیق اجباری !
شنبه 15 تیرماه سال 1387 22:31
سلام فردا دارم میرم شهر شهید پرور زنجووون ! کسی پیغامی پسغامی چیزی نداره؟؟؟ دارم میرم بالاخره این مدرک زاغارت رو بگیریم بیاریم قاب کنیم بزنیم تنگ دیوار شبا موقع خواب ببینیم یاد خاطرات اون دوران بیافتیم شاید یکم بتوانیم کپه مان را شبها راحت بر بالشت بگذاریم. هرچند ما اصلا بالشت زیر سرمان نمی گذاریم. کارتون عصر یخبندان...
-
کندوجان (۱)
جمعه 14 تیرماه سال 1387 15:03
سلام. خوب بعد از چند روز کارو فعالیت آخر هفته شد و هوس کردم یه پست توریستی بذارم که اگه احیانا کسی هوس کرد تعطیلات جایی بره به این نقطه از کره خاکی هم نظری داشته باشه. کندوجان یا همون کندوان یکی از ۳ شهر صخره ایه دنیاست که توجه گردشگران داخلی و خارجی رو به خود جلب کرده به طوری که سالانه ٣٠٠ هزار گردشگر از این روستای...
-
تجارت خاموش !
سهشنبه 11 تیرماه سال 1387 16:45
ساعت ۱۱ بود از هتل راه افتادیم سمت کارخونه. حس دوران ابتدایی رو داشتم که اردوی علمی می بردنمون. بعد از گذر از چند خیابون وارد جنوبی ترین قسمت شهر شدیم. راننده بعد از یه جلو عقب کردن وارد محوطه کارخونه شد. بنای قدیمی ساختمان که بوی گوگرد از همون درب ورودیش به استشمام می رسید نشانگر قدمت ۹۰ ساله می داد. بله ۹۰ سال قدمت...
-
ادیسون دمت گرم !!!
دوشنبه 10 تیرماه سال 1387 11:03
هی می گن هدف ما استفاده از انرژی هسته ای در راستای اصلاح وضعیت مردمه، هی ابرو بالا بندازین که"چه حرفا، از کی تا حالا،جه ربطی داره..." حتما باید برقتون یه روز درمیون قطع بشه تا ربطش رو بفهمین؟ خوبتون شد؟ البته وقتی خوب به عمق قضیه دقت کنی می بینی که با یه تیر چندتا نشون زدن: ۱. به جای صرف وقت و هزینه برای جمع آوری...
-
یه چند خط کوتاه...
شنبه 8 تیرماه سال 1387 18:25
سلام خوبین؟ این جند روز من میگم سمینار شما بخونین سمیناهااااار ۳ روزه تبریز بودم. مدیران ارشد جمع شده بودیم تا بعد از ۳ ماه از شروع سال یه دل سیر بخوریم و بیاشامیم. من با یه روز تاخیر امروز با پرواز ۱۳۶۸ تبریز تهران با یه بوینگ ۷۲۷ ساعت ۱۰:۱۵ پریدم به طرف تهرون. ساعت ۱۱:۱۵ رسیدم فرودگاه و ۱۲ خونه بودم. تا رسیدم...
-
روزت مبارک خانومی ...
چهارشنبه 5 تیرماه سال 1387 00:33
زن زیبا بود در این زمونه بلا خونه بی بلا هرگز نمونه ای خدا زن گل ماتمه خار و گل با همه زن نامهربون دشمن جونه دل سرای غمه غم عالم کمه خونه ی دل دمی بی زن نمونه بی دلو دلبرم بی سر و همسرم شاخه بی برم بی همزبونم هر که دارد گلی شوق آب و گلی من بی دل چرا تنها بمونم بی دلو بی نشان آخر آسمان شادی روز و روزگار من کو مرغ پر...
-
هفت آسمون...
شنبه 1 تیرماه سال 1387 22:17
نسل پریروز. (نسل آتیش گرفته) ! اونایی که تونستن . گذاشتن و از این مملکت رفتن. غربت و تنهایی و آزادی رو به خیلی چیزهای اینجا ترجیح دادند و رفتند. اونا هم که موندن همچی زیاد کاره ای نشدن و اگه هم شدن آدم درست و حسابی نبودن. یه سری سوختن اما نه به اندازه نسل بعدی که بعدا در موردش می خوام بگم. تنهایی و آزادی کلمات جالبی...
-
Finally POSTGRADUATE
پنجشنبه 30 خردادماه سال 1387 23:39
ابن هم از این ... بالاخره تموم شد . احساسات مختلفی دارم، خوشحالم که فعلا فارغ التحصیل شدم؛ ناراحتم که این روزهای سخت تموم شد ! تمام این ترم هر وقت که به این قضیه فکر می کردم یه جورایی حالم گرفته می شد و امروز همه چی کاملا واقعی بود. این ۲سال خیلی برام جالب بود؛ دوستای خوبی که پیدا نکردم چون همه پیر پاتال بودند !!! اما...
-
پیشولانه !
سهشنبه 21 خردادماه سال 1387 20:33
سلام سلامی به گرمیه هوای امروز و به شیرینیه لبان پیشولکمان که همانند قطاب کرمان لذیذ است و لطیف! و هرچه داریم از اوست و هرچه نداریم از بی کفایتی و بی اقبالی خودمان است. قرض از هوا کردن این پست اعلام موجودیت و چاق سلامتی با رفقای سینه چاک این وبلاگ بی حرف جدید است و بس. اندر احوالات این جانب سراغی گرفته یا نگرفته باید...
-
دو سخن از یک مرد
شنبه 18 خردادماه سال 1387 16:17
کتاب حمید مصدق یکی از اون کتاباییه که هرجای دنیا برم،بدون توجه به اینکه چقدرجا دارم حتما با خودم می برمش.... شکست غرور ما دو تن مغرور، هر دو از هم دور وای در من تاب دوری نیست بیش از این در من صبوری نیست بی تو من تنهای تنهایم، من به دیدار تو می آیم! من تمنا کردم که تو با من باشی تو به من گفتی "هرگز،هرگز" پاسخی سخت و...
-
learn to say the words : I love you
سهشنبه 14 خردادماه سال 1387 14:49
درد تموم آدما یه چیزه. کمبود هاشونو میخوان به عنوان نصیحت به دیگران دیکته کنند!! همیشه فکر میکردم آدم هرچی باشه تو این دنیای مجازی دوست داره آآآدم خودشو جلوه بده. یه انسان مهربون پاک مثل دوران کودکیش که همیشه پاکه و زمونه ناپاکش میکنه. اما زهی (ذهی زحی ذحی) خیال باطل !!! اینجا هم دزد پیدا شد جانی پیدا شد آدم خوب...
-
هنوز برام همونی...
یکشنبه 12 خردادماه سال 1387 14:52
چرا تو این مدت نفهمیدم!!! از بس خنگی دیگه پیشول !!! آره آدما امکان اشتباه کردن رو دارن. اما زجه مویه کردن راهش نیس. تو همونی. هنوزم همونی. همینه که میگم فرق میکنی برام. تو همیشه عزیز دلمی دل انگیز. مگه نه؟ حتما اینطوریه. اینو از تو دارم. از تو که اونقدر صبر داری تا من پی ببرم. می خواستم تو همه چی تو رو دخیل کنم حتی تو...
-
یه نگاه ...
شنبه 11 خردادماه سال 1387 18:09
آآآ خدا یه دقیقه حواستو بده به من بقیه رو ول کن!! گوش کن ببین باهات حرف دارم. رو این کره خاکی این زمینیها که به حرفم گوش نمیدن لااقل تو یکم به من درمونده توجه کن. تو که طعم تنهایی رو کشیدی و میدونی. به من تنها هم یه نگاه بنداز... پیش تو اومدن و با تو حرف زدن، برای من هم شرمندگی و غم داره هم نشاط و هیجان با تو بودن رو،...
-
می دونی چرا؟؟؟
یکشنبه 5 خردادماه سال 1387 02:51
- میدونی چرا؟ - چرا چی؟ - خوب معلومه! - چرا دوستت دارم؟ - نه چرا؟؟؟!!! به خاطر همین چشمات که کلی آرامش توشون جا خوش کرده و وقتی بهشون نگاه میکنم از این همه عشقی که توش داره موج میزنه ناخود آگاه شهرآشوب دلم آرووم می شه ... به خاطر همین صدات. که مکمل نگاه گرمته و من رو اونقدر به شوق میاره که نمیخوام یه لحظه سکوت کنی.مثل...
-
خسته نباشی
جمعه 3 خردادماه سال 1387 05:02
خسته نباشی پیشول ، که خیلی خسته ای، میدونم. ولی همه اینها تموم میشه به آخرش فکر کن، وقتیکه به همه آرزوهات دست پیدا کردی، وقتی که فرصتی دست داد تا با هم بشینیم روی تاب 2 نفره امون، و یه نوشیدنی لذیذ به افتخار هم بنوشیم، راستی چی دوست داری؟ چای؟ قهوه، اما نه هوای بهاری و تمیز، آسمون بزرگ و پهناور، رقص آروم تاب ، نگاه...
-
کار کار ...
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1387 17:04
خسته خسته خسته ... این چند وقت اونقدر سرم شلوغ بود که حتی وقت نکردم خودمو تو آینه نگاه کنم. همکارم برگشته میگه موهات شبیه این بچه قرطیا شده سیخولکی !!! شدم عین اون کارمندهای قسمت بایگانی که وقتی میری تو اتاقش پشت تلی از کاغذ و زونکن محو شدن. تنها تفاوتش اینه که من پشت ال سی دی نوت بووک محو شدم. برنامه ۹۰ رو هم ندیدم....
-
جام هفتم نصیب امپراطور فوتبال ایران
یکشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1387 00:11
امروز رو باید ثبت کرد. وقتی میگن عدد ۷ یه عدد مقدسه راست میگن. جام هفتم هم نصیب تیم همیشه سرخمون پرسپولیس شد. الحق که این جام حق قطبی بود. تا حالا یادم نمیاد پرسپولیس مربی به این با احساسی داشته بوده باشه. از بس که احساس این مرد با احساس همه مربیهای ایرانی فرق میکنه. در ادامه مطلب چند تا عکس از این روز گذاشتم که همیشه...
-
شهردار جان چه میکنی بابااا ؟؟؟
پنجشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1387 14:12
آقای شهردار این تصاویر را دیده اید؟ جز تاسف و بغض چی کار میشه کرد؟ واقعا تصویرهای تکون دهنده ایه. اما کیو تکون میده؟؟ چرا ماها با دیدن این عکسها منقلب میشیم اما اون بالاییها انگار نه انگار. از این مدل آدمها کم نیستند اما تا به حال به کدومشون رسیدگی کردیم؟؟؟ میشه دید و گذر کرد مثل اغلب اوقات که این کار رو کردیم میشه...
-
بزن برییم ؟؟؟؟؟؟
چهارشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1387 00:11
دیدی یه مدت که از یه جایی که بهش عادت کردی و انس گرفتی دور میشی سریع دلت برای اونجا تنگ میشه و دلت هواشو میکنه. این ۲ روز کلی دلم برای اینجا تنگ شد. نه برای اینجا برای آدمهای اینجا. پیشولک یا شما که همیشه به اینجا سر میزنین تا ببینین چی تو مخ این بچه داره وول میخوره. خلاصه که دلمان بسی تنگولیده بود. خیلی وقت سینما...
-
مدیر..................
یکشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1387 00:43
این پیشول من رفته واسه خودش مدیر شده ( شما بخونین ترفیع گرفته، نور چشمى مدیر عامل شده ) منو که تحویل نمیگیره هیچى، وبلاگ هم تحویل نمیگیره که بازم هیچى، حالا این دیگه خیلى زشته که شما رو هم تحویل نمیگیره، آدم اینقدر بى جنبه ؟؟؟؟؟؟پیشووووووللللللللللللللللللللللللل. داشتیم؟ نه داشتیم؟ زنگ زدم بهش با صداى شیر على قصاب...
-
بگو صرفه با کدومه؟؟
پنجشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1387 01:17
فاصله یه حرف ساده س بین دیدن و ندیدن ... احساس میکنی همین که صداش قطع میشه دلت هوری میریزه پائین! یه حس دلتنگی شدید همچین وجودتو تکون میده که قلبت رو حسابی می لرزونه. چرا؟؟؟؟ چند نفر از ما آدما میتونیم یه چنین حسی داشته باشیم؟؟؟ این یه بحث ژنتیکی داره که اصلا نمی خوام وارد این مقوله بشم. اما بعضی آدما اینجورین. اونقدر...
-
یکی از عادتهای ناپسند
سهشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1387 11:58
هر آدمی یه سری معایب داره منم مستثنی نیستم! یکی از اون معایب که جدیدا عادت شده جا گذاشتن وسایله !!! به قول معروف یاااااااااادم میره الان چند وقته تا تونستم وسیله جا گذاشتم. همکارام تا دلتون بخواد به طرق مختلف سعی کردن این عادت رو ترک بدن اما اونا هم موفق نشدن !!! به زور ناهار و شیرینیو و ... حواب نداده.آقا زور که نیست...
-
غایب همیشه حاضر
یکشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1387 09:56
- پیشوووولللللللللل، امروز ناهارش اصلا نچسبید، دلم کلى تنگ بود. - منم همینجور، دلم یه ذره شده بود، الان کجایى؟ - پیشووووللللللل، میخوام برم یه جفت صندل بخرم، میاى با من؟ - آررررررررررهههههههههههه حتما، - خسته نیستى؟؟؟؟؟ - واسه پیشولک نه، لاو یو - مررررررررسسسسسسیییییییى پیشول، تو خیلى ماهى - پیشوووللللللل - جونم، چى...
-
با تو سلام با شما خدااافظ
شنبه 14 اردیبهشتماه سال 1387 15:44
سلام در مورد پست قبلی هیچ بحثی نمی خوام بکنم. اون یه مخاطب داشت و تمام !!! تا توانی دلی به دست آور دل شکستن هنر نمی باشد حتی اگه اون دل شکستن به نفع طرف بوده باشه !!! دوستی مثل گل میمونه. هرچقدر بهش برسی اون شادابه و از عطرش مست میشی. اگه خدای ناکرده روزی بهش توجه نکنی کم کم خشک میشه و در آخر میمره. وقتی بهش آب میدی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1387 06:04
این پست مخاطب خاص دارد، ماهک، کسى که عاشقانه هاى ماهک و پیشول رو شروع کرد و خودش هم تمومش کرد اما امروز. کامنتت رو دیدم، شاید مهدى ( اینجا نمیخوام پیشول صداش کنم ) باید قبلا اینجا میگفت که کلید این خونه دست منم هست، گاهى من زودتر میرسم ولى هیچ وقت جسارت جواب دادن به کامنت ها رو نمیکنم، اینجا خونه مهدى هست که خودش دلش...