-
عید فطر در شیراز
سهشنبه 9 مهرماه سال 1387 09:34
امسال عید فطر کوروش ما رو طلبید که عید رو در کنارش باشیم ! دلم برای شیراز تنگ شده بود اما خوب یه نفره اصلا مزه نمیده. چقدر دلم می خواست یه سفر شیراز ۲نفره برم * آخه حافظ جان قربونت برم الان موقع مهمونی دعوت کردن بود. کوروش تو هم با حافظ آره؟؟؟ خلاصه شیرازیهای گل و بلبل آماده باشین که یه اکیپ ۴۰ نفری داره عید میاد...
-
دختران داس و چکش
دوشنبه 8 مهرماه سال 1387 01:03
تو نگاه اول دختری رو می بینی با قدی بلند . پوستی سفید و بلوری. گاهی وقتها قدمهاشون اونقدر سریع و تنده که احساس می کنی دارن فرار میکنن! از چی؟ اینو نپرسیدم اما مصلما از سرمای هوا نیست. سرمای هوا تنها روی چهره اشون تاثیر گذاشته. اونقدر سرد شاید به اندازه 7 8 درجه زیر صفر !!! با تمام این اوصاف دامن کوتاه یا شلوارک جینی...
-
تبریکی با تاخیر ...
یکشنبه 7 مهرماه سال 1387 20:01
۵ مهر تولد یکی از خوانندگان وبلاگم به نام خیرخواه از اسکاندیناوی بود که امروز متوجه شدم. تولدتان مبارک جناب خیرخواه. چه خیرخواهیها که شما در حق ما انجام ندادی و چه واکنشها که از جماعت اناث (مو بلندان) اینجا بر علیه شما صورت نگرفت. انشالله در بلاد سرما . تنتان گرم و دلتان شاد باشد اونم تپل تپل ... پ ن : من میگم این...
-
تست شخصیتی یا بی شخصیتی !
یکشنبه 7 مهرماه سال 1387 00:36
مشاور (تاثیر پذیر، برون گرا، آرمان گرا، متفکر) . . تو یک تیپ "مشاور" هستی. بعضی ها فکر می کنند که تو قوی ترین و با نفوذترین شخصیت، در بین مردم هستی. البته این گروه اشتباه می کنند. واقعیت این است که تو نمی خواهی دیدگاهها و اعتقادات شخصی خود را به دیگران تحمیل کنی. با این حال تو برون گرا و باهوشی و دوست داری...
-
سماواااار ....
پنجشنبه 4 مهرماه سال 1387 13:53
اون روزی که برای گردش رفتیم به روستایی نزدیکیه نیژنی یه موزه بود به نام موزه سماور. همونطور که شاید اغلب شماها بدونین سماور یه واژه روسیه و در واژه فارسی به معنای خودجوش میباشه. این خونه پر بود از سماورهای دوران قدیم و حال. بزرگترین سماور ۵۴ لیتر آب گنجایش داشت و کوچکترین اون یک فنجان! راهنمای موزه دختر ۱۶ ۱۷ ساله...
-
سینما در چند نما...
چهارشنبه 3 مهرماه سال 1387 15:06
سینما چه جور جایی می باشد؟؟ یادمه اون قدیما میگفتن سینما یه جای فرهنگی هنریه که آدما برای دیدن فیلمهای دلخواهشون میرن اونجا. فیلمهای تاریخی رمانتیک گیشه ای خنده دار گریه دار ... اما اگه الان از من بپرسن سینما چه جور جاییه میتونم بگم : سینما مکانی است که دختران و پسران برای تشخیص اینکه کدام دندان دوستشان کرم خورده و...
-
از سرمای مسکو تا گرمای تهران
سهشنبه 2 مهرماه سال 1387 14:48
سلام. پریشب بالاخره برگشتم. ساعت 3:00 صبح. بعد از 6 روز مسافرت و شرکت در کنفرانس و دیدن نیژنی نوگراد و شهر مسکو و کاخ کرملین و .. به صورت خلاصه اگه بخوام اینجا ثبت کنم میشه این : روزی که رفتم ساعت 8 صبح رسیدم فرودگاه شرمیتاوای مسکو. باید بلیط پرواز به نیژنی رو از ترمینال 1 میگرفتم. برای ساعت 11:25 بلیط گرفتم و با آشنا...
-
چند کلام کوتاه...
جمعه 29 شهریورماه سال 1387 00:49
سلام به همه دوستان گل و بلبل دلم برای تمام بچه های وبلاگ تنگ شده یه هفته ای میشه بهتون سر نزدم. امروز بالاخره مقاله مو پرزنت کردم و با توجه به کیفیت کنفرانس همه استقبال کردند. فردا فرصت کنم بیشتر می نویسم. الانم اینجا ساعت ۱ نصفه شبه. کلی ماجرا برای تعریف کردن دارم اما اصلا وقت نکردم. ایشالله فردا یکمشو تعریف میکنم....
-
آخه برم یا که نرم؟ !!!
شنبه 23 شهریورماه سال 1387 09:48
این هفته درگیر خیلی مسائل بودم. مخصوصا قضیه سفر به مسکو. همون موقع که هند بودم یه مقاله ام تو مسکو پذیرفته شد و گفتند هزینه ثبت نام در کنفرانس و چاپ مقاله رو پرداخت کنم. به محض برگشتن از هند رفتم دنبال یه راهی که این پول رو حواله کنم. کل صرافی های خیابون فردوسی رو بالا پائین کردم گفتند زیر ۱۰۰۰ تا نمی فرستیم!!! شکم...
-
مشغله کاری ...
دوشنبه 18 شهریورماه سال 1387 09:15
از : پیشول به : دوستان عزیزان هموطنان چه اینور آبی چه اونور آبی. سلااااااااااام ۲ هفته میشه باز درگیر کارای رفتن هستم. مقاله ام پذیرفته شده باید برای ارائه برم مسکوو سر فرصت میام تعریف میکنم. احتمالا آخر هفته سرم خلوت شه. دوستدار همیشگیه شما پیشول پ ن : بابت تاخیر در تائید کامنتها واقعا شرمنده روم به دیواااار..
-
سفرنامه هیندوستان (۴)
یکشنبه 10 شهریورماه سال 1387 09:44
نکات جالب اما عبرت آموز : حتما قبل از سفر به هند پنبه یا از این گوش کیپ کن ها که باعث میشه نویز اذیتتون نکنه با خودتون ببرید. در شهر دهلی کلیه وسایل نقلیه برای عبور از ماشینهای کناری شروع به بوق زدن میکنند !!! این کار برای اونها کاملا عادیه و اصلا هم ناراحت نمیشن اما بعضی جاها من خیلی شاکی میشدم که این چه وضعشه آخه...
-
مارمولک عاشق
شنبه 9 شهریورماه سال 1387 12:01
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز: خانه های ژاپن با دیوار هایی ساخته شده است که دارای فضای خالی هستند و آن را با چوب می پو شانند.در یکی از شهر های ژاپن ، مردی دیوار خانه اش را برای نو سازی خراب می کرد که مارمولکی دید. میخ از قسمت بیرونی دیوار به پایین کوبیده شده و به اصطلاح مارمولک را میخکوب کرده بود.مرد چشم بادامی ، دلش سوخت...
-
سفرنامه هیندوستان (3) جواهر لعل نهرو ...
جمعه 8 شهریورماه سال 1387 00:28
سلام خوب یکم سرم خلوت شد گفتم بیام یکم از خاطرات هند و دانشگاه و جاهای دیدنی هند بگم. خلاصه: سفر هند ۹ روزه بود. چهارشنبه رفتم و جمعه برگشتم. تو این سفر ۴ روز دهلی بودم و ۳ روز بنگلور و یک روز هم آگرا برای دیدن تاج محل ! یه روزم رو هوا ! ۲ تا دانشگاه تو دهلی رفتم و ۲ تا دانشگاه تو بنگلور رجیستر کردم. البته ۲ تا...
-
برگشتم. آخرین ملاقات اینور آبی. تولدم مبارک
یکشنبه 3 شهریورماه سال 1387 10:05
سلام. دیروز برگشتم. ساعت ۵ صبح بود. همچین که این هوای تهران خورد تو صورتم کلی روحم شاد شد !!! به موقع از همه چیز تعریف میکنم. کامنتها رو هم امروز حتما تائید میکنم. -------- بارها نشون دادیم که این لحظه ها رو دوست نداریم و به اجبار مجبور به قبولش شدیم ! من و تو از این روزها داشتیم پس میتونیم بازم تحملش کنیم. یعنی تا کی...
-
سفرنامه هیندوستان (۲)
پنجشنبه 24 مردادماه سال 1387 00:50
سلام بالاخره پامون به هند رسید. جاتون خالی هوا تا دلتون میخواد شرجیه !!! من یکی رسما خیس آب شدم!. از تو هواپیما بگم که خیلی خوش گذشت !! ۴ نفر قسمت تجاری بودیم. این مهماندار هم هرچی بود بست به شکم ما !!!. دیگه داشتم میترکیدم. یعنی اینا تا آدمو راهی بیمارستان نکنن ول نمی کنند. خلاصه با ۳:۲۰ دقیقه پرواز بالاخره رسیدیم به...
-
سفرنامه هیندوستان (1)
چهارشنبه 23 مردادماه سال 1387 16:11
سلام. اینجا فرودگاه امام سالن مهمانپذیر ماهان پیشول با شما صحبت میکنه. بالاخره مدارک رو جمع کردم و دارم میرم ! دائی جان و مامان و خواهر گرام جهت بدرقه تشریف آوردن. پاسپورت رو دادم افسر فرودگاه چک کرد و مهر خروج رو که زد خیالم راحت شد که همه چی اکی هست. پاسپورت رو گرفتم و داشتم میرفتم که افسر گفت اقای پیشول لطفا...
-
عازم کشور عشاق می شویم
جمعه 18 مردادماه سال 1387 22:12
سلام این یه هفته که گذشت بدو بدوووووو اونم از نوع فجیعش داشتم. حتی این هفته هم همینطوریه باز . ۲ شنبه هفته پیش رفتم سفارت هند. کلی جمعیت وایستاده بود و دیدم یه لیست دست یکیه و داره اسم می نویسه. اسممو نوشتم و از یکی از بچه ها که اونجا بود پرسیدم حتما باید بلیط باید باشه که گفت آره برا توریستی حتما بلیط می خواد. منم که...
-
داستان راستان
جمعه 11 مردادماه سال 1387 23:13
سلام من و همسرم عاشقانه هم رو دوست داریم !. بله من سنتوری به همراه اسکارلت روزمرگی های خود رو در یه جای دنج درحالیکه ذرت مکزیکی و آب معدنی می خوردیم در وبلاگ 2نفری خودمون به نام عاشقانه های نرگس می نویسیم. ظرف میوه کنارم بود. در افکار م تو سرزمین رویایی خودم داشتم سیر میکردم که گیلاسی برداشتم و مزه مزه کنان رفتم بالا....
-
خاطرات یک دانشجوی دم بخت
یکشنبه 6 مردادماه سال 1387 08:47
دوشنبه اول مهر: امروز روز اولی است که من دانشجو شده ام شماره ی کلاس را از روی برد پیدا کردم توی کلاس هیچ کس نبود فقط یک پسر نشسته بود.. وقتی پرسیدم «کلاس ادبیات اینجاست؟» خندید و گفت:بله، اما تشکیل نمی شه (!) و دوباره در مقابل تعجبم گفت: که یکی دو هفته ی اول که کلاس ها تشکیل نمی شود و خندید با اینکه از خندیدنش لجم...
-
جعفر و محله جدید
جمعه 4 مردادماه سال 1387 00:24
حتما یادتان هست جعفر قصه های ما را ! همان که شلوار نو خریده بود. موضوع انشای امروز البته امشب در مورد محله جدید جعفر می باشد! امروز ما جعفر را دیدیم که عینک دودی مدل Police به چشم زده بود و داشت در روستا قدم میزد و یک کیف Papco هم در دستش بود. رفتیم جلو و سلام کردیم. گفتیم جعفر سلام. جعفر به ما از بالای عینکش نگاهی...
-
معرفت
دوشنبه 31 تیرماه سال 1387 23:50
دوتا رفیق بودن یکی آبادانی , یکی تهرانی ; آبادانیه اسمش محمد بود و تهرانیه اسمش علی. این دوتا تو خدمت با هم خیلی جور شدن , طوری که اگه ۲ ساعت همدیگرو نبینن نگران حال همدیگه میشن. میگذره و ۲ سال خدمت اینا تموم میشه , دم در پادگان که میخوان با هم خداحافظی کنن , تهرانیه به آبادانیه میگه : محمد خدمتمون تمام شد ولی...
-
...
دوشنبه 31 تیرماه سال 1387 00:42
گاهی وقتها انسان دوست داره غریبه باشه و هیچ آشنایی از وجودش باخبر نشه. تنها گاهی... پ ن : واقعا بعضی وقتها گره کار آدمها به دست یه آدمی باز میشه که اصلا ازش توقعی نمیره!!! ممنون آقای مهرافروز به خاطر تمام زحمات امروز. پ ن : این عکس رو امروز در حالی که میرفتم از برگه قبولی ورودیهای بهمن ۸۱ برای تکمیل چک لیست مدرک...
-
خسرو شکیبایی درگذشت
شنبه 29 تیرماه سال 1387 09:50
دیروز وقتی این خبر رو شنیدم یه آن کلیپ شروع جشنواره فیلم فجر اخیر یادم اومد. با اون عصا وقتی قدم از قدم برمیداشتی و میومدی جلو و آغاز سال سینمایی رو تبریک میگفتی و آخرش میگفتی جشنواره فیلم فجشر آره وقتی همه این ج رو شبیه تو با ادای ش میگفتن و یه خنده رو لب مردم میومد. زود رفتی اما با کوله باری از اثر که برای این مردم...
-
کوچکترین مدرسه دنیا!
جمعه 28 تیرماه سال 1387 12:49
با دل بزرگش تو کوچکترین مدرسه دنیا داره درس میده! با خوندن خط به خط نوشته هاش بغضی تو گلوم رشد میکرد. بغضی از روی شادی و غرور. دست های حنا شده پریسا حاضر جوابیهای حمیده. حسین و مهدی دو مرد کوچک این مدرسه آخر کار خودش رو کرد و کار رو به ناکجا آباد رسوند ! بوی عشق و احساس اونقدر از این وبلاگ فوران میکنه که کنترل احساست...
-
مقابله به مثل...
جمعه 28 تیرماه سال 1387 03:16
سربازی بود که وقتی به حمام میرفت، به هنگام بازگشت میگفت: فلان رخت من گم شده و یا فلان چیز غیبش زده است، یا آن را پیدا کن یا تاوانش را بده و... بالاخره دعوایی راه میانداخت در آخر مزد حمامی یا مبلغ اصلاح سر را نمیداد و بیرون میرفت. همة حمامداران او را میشناختند و به هیچ حمامی...
-
شبمان مبارک!
چهارشنبه 26 تیرماه سال 1387 14:59
میگن روز مرد مبارک میگم آخه کدوم روز که مرد تا پاسی از شب در حال کاره و روز ندیده که وقتی بهش تبریک میگن درک کنه که به به روزی هم وجود داشته ! عرضم به حضور مردای بامرام که عزیزان شب تان مبارک و امیدوارم سایه تان بر سر همسران توپلی مولیتان همواره استوار بوده تا از زیر سایه شما و کارت اعتباری یا کیف پول به ظاهر جامانده...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 تیرماه سال 1387 15:35
سلامی به گرمیه همین ۳۹ درجه طهران و جیلیز ویلیز شدن انسان اندر تعطیلات پیش روی عرضم به انورتان که ما در خانه خواهیم نشست چووونان خانه نشینان زیرا آنقدر در این مدت کار و فعالیت داشته ایم که رمقی برای مسافرت نمانده است.و وسیله نیز مزید بر علت شده. در حال تدارک سفری به دیار عشاق یا نزدیکتر می باشیم تا از این ۲۰ روز...
-
اندرون احوالاتمان (بدو بدو ۲)
دوشنبه 24 تیرماه سال 1387 20:10
اندر احوالات اینجانب خواستار باشید باید بگویم سخت مشغول فعالیت می باشیم. چه فعالیتی؟؟ از هر نوع که به مغز مبارک خطور کند! نه جانم شما چرا بیراهه را انتخاب نمودید. این فکرهای پلیدانه چیست به ذهن شما خطور میکند! گفتم هرنوع فعالیت اما نه آن فعالیت! حال بازمیگویم از زمان فارغ التحصیل شدن به تکاپو افتاده ایم که برای ادامه...
-
حواس ناجمع!
دوشنبه 24 تیرماه سال 1387 10:42
سلام خدائیش میبینین چقدر من مشنگم! تو پست پائین گفتم یه گروپ معرفی می کنم اونوقت یادم رفته لینک گروپ رو بذارم. واقعا شرمنده از همگی! اینم لینک گروپ ّIranian Experts شاد باشین تپل تپل
-
ذهن مریض
یکشنبه 23 تیرماه سال 1387 15:22
سلام چند وقته دارم به این فکر میکنم که چرا اونجوری که می خوام نمی تونم بنویسم و دلم می خواد ریاکارانه بنویسم! آره این کلمه ریاکارانه رو یک فتحی یه جا واقعا خوب اومده بود. تو هر عالمی کفه ترازو همیشه برابره. تو این عالم مجازی هم باز همینطوره. خوب نباشه بد خودش رو نشون نمی ده. یه مدتی ناخودآگاه وارد جریانات پشت صحنه این...