پیشول و رازهایش

من این حروف نوشتم,چنان که غیر ندانست ؛ تو هم ز روی عنایت, چنان بخوان که تو دانی

پیشول و رازهایش

من این حروف نوشتم,چنان که غیر ندانست ؛ تو هم ز روی عنایت, چنان بخوان که تو دانی

۲

چقدر خوب شد امروز تعطیل بود تا فرصتی دست بده زیر کولر به دوران گرم گذشته (به قول بعضی از این وبلاگ نویسا) پرتاب بشم. نوشتن هم مثل نفس کشیدن این روزها سخت شده. تنها حرکتی که میشه کرد کتاب خوندن با یک لیوان عسلی بزرگ شربت آلبالو اونم در حدی که زیاد شیرین نباشه چون معده ام تحمل چیزهای شیرین رو نداره.


یه متن این زیر اضافه میکنم نمی دونم چرا ازش خوشم اومد. شاید به خاطر این ازش خوشم اومد که بعد از یه لیوان شربت نسبتا شیرین ، هضم یه جمله تلخ به مراتب بهتره...


هر روز هم اگر حالم را نپرسی


چیزی نمی‌شود

فقط دروغ کم‌تر می‌گویم...

صبح اگر آفتاب زده باشد

                      بدم...

                        اگر ابری باشد

                                    بدتر...

یاد من کردی

آسمان را نگاه کن

خوبم اگر رنگین‌کمانی زده باشد...


همین




پ ن : هلند؟؟؟؟



۱

نه عاشق بودم ،

و نه دلداده به گیسوی بلند ،

و نه آلوده به افکار پلید ؛

من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگی‌ ام می ‌فهمید


پ ن : سالگرد خسرو شکیبایی رو تسلیت عرض می کنم. روحش شاد...