پیشول و رازهایش

من این حروف نوشتم,چنان که غیر ندانست ؛ تو هم ز روی عنایت, چنان بخوان که تو دانی

پیشول و رازهایش

من این حروف نوشتم,چنان که غیر ندانست ؛ تو هم ز روی عنایت, چنان بخوان که تو دانی

تلافی !

- سلام !   

* سلام. بعدا زنگ می زنم خودم. الان خیلی کار دارم!

- کار وجب دارم !

* زود بگو.  

- امروز یه چیزی توی داشبورد ماشین بابا دیدم که تو هم باید بدونی !!

* می دونم !!!

- من فکر کردم نمی دونی !

* خودم بهش گفتم ماشینو عوض کنه. اون بروشور لیزینگ رو گذاشتم توی داشبورد تا بررسی کنه. 

- نه ! یه چیز دیگه اونجا بود !!

 

 

بقیه داستان در ادامه مطلب ...

* چی؟ 

- نمی تونم بگم !

* اگه نمی تونی بگی برای چی زنگ زدی وقت منو می گیری؟ !!

- آخه باید بدونی !!

* خب پس بگو.  

- قول بده که حالت بد نشه. 

* قول میدم. دارم سکته میزنم از استرس بگو چی دیدی؟ !!

- قول دادیاااا !!! 

* وای ... خفه ام کردی ! اصلا نمی خوام بگی. 

- ببین! 

* هان؟ 

- دفتر خاطراتت توی داشبورد بود. !!!

* چی؟ 

- دفتر خاطراتت. !!! 

* اونجا چی کار میکرد؟ چه جوری پیداش کردی؟ 

- نمی دونم حالت خوبه؟ 

* بدتر از این نمیشه. 

- چیزی توش نوشته بودی که دردسر بشه؟ 

* آره.  

- چقدرش حساسه؟ 

* همه اش! 

- چرا؟ مگه چی نوشتی؟ 

* ببین ! یادته که پسر دوست بابا اومده بود خواستگاریم؟ همون که بوتیک داشت! 

- آره یادمه خب چی شده؟ 

* من به اون گفتم بابام قاچاقی کراکه. برای همین بود که از ازدواج با من منصرف شد. راه دیگه ای نداشتم یادته که چقدر سیریش شده بود.  

- برای همین دوست بابا رابطه اش رو قطع کرد؟ 

* اوهوم ! 

- تو هم توی دفتر خاطراتت اینو نوشتی؟ 

* اوهوم! یه چیز دیگه هم هست. یادته وقتی ماشین توی کوچه پارک بود. یکی بهش زدو در رفته بود؟ 

- آره. 

* من همون روز تصادف کرده بودم. برای این که بابا نفهمه با پاترول فرناز زدم بهش تا قضیه لو نره. 

- بابا میکششت تو خسارت ۵۰ تومنی رو ۵۰۰ هزار تومنی کردی ! 

* میدونم. من بودم که کتاب های کنکورت رو دور انداختم. 

- چی؟ همون کتابهای تست ریاضی؟ 

* اوهوم ! 

- چرا؟ 

* نمی خواستم دانشگاه قبول شی و بابا ۲ روز دیگه تورو بکوبه تو سر من. 

- دیدی که قبول دم. 

* برای همین بود که روی ماکت معماری ات آب ریختم تا خراب بشه. 

- تو اون کارو کردی؟ 

* اوهوم! 

- خیلی بی معرفتی! 

* یه چیز دیگه هم هست. 

- چی؟ 

* من بودم که الکی به مادر خواستگارت گفتم تو قبلا ۳ تا نامزد داشتی .نمی تونستم ببینم که قبل از من خوشبخت می شی. 

- باشه. اما با این حال من بی معرفت تر از تو هستم ! 

* چرا؟ 

- چون الکی گفتم که دفتر خاطراتت رو توی داشبورد دیدم. 

* یعنی دروغ گفتی؟ 

- اوهوم! 

* چرا؟ 

- برای اون کار دلیل خاصی لازم نداشتم. در جریان باش که الان صدات رو هم ضبط کردم. 

* حالا قصد اخذای داری؟ 

- نه ! از این کار بدم میاد. خیلی بده که آدم یه چیزی از یه نفر داشته باشه و هی اذیتش کنه و شکنجه اش بده.برای همین الان دارم میرم برای مامان پخشش کنم. 

نظرات 6 + ارسال نظر
مریم گلی سه‌شنبه 28 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 00:14

لج در ار بود نکست وان پلیز

نکنه دختره تو بودی؟؟؟؟

glimpser سه‌شنبه 28 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 08:18 http://blog.360.yahoo.com/glimpserr

بسی لذت بردیم از کرامات شما

ما نیز همی

نازنین سه‌شنبه 28 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 09:12 http://adatmikonimm.blogfa.com/

خب بقیشو تعریف کن ؟

ادامه مطلب رو کلیک کنید

صووورتی سه‌شنبه 28 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 11:01

خوشششششششششششمان آمد!!!!
یا بهتر بگم : به مذاقمان خوش آمد!!!
گویی از اینور به آنور شدیم!!!:دی

به پا ته نگیره !!!

مستانه چهارشنبه 29 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 11:33 http://baadbadak.blogsky.com

خیلی باحال بود. یه جورایی دلم خنک شد.

از وبلاگت خوشم اومده و با اجازه لینکت میکنم.

خواهش میشه
خوش اومدی خانوم

ندا چهارشنبه 29 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 18:26 http://dedaee.blogfa.com


واییییییییییی
چه هیجان کاذبی به آدم دست میده

واقعا ....
شما خودشو ناراحت نکن حالا
اون یه چیزی گفت نرفت یهو به مامانه بگه که !
پسرها مرامشون بیشتر از دخترهاس

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد