- سلام ! 
* سلام. بعدا زنگ می زنم خودم. الان خیلی کار دارم! 
- کار وجب دارم !
* زود بگو. 
- امروز یه چیزی توی داشبورد ماشین بابا دیدم که تو هم باید بدونی !! 
* می دونم !!! 
- من فکر کردم نمی دونی ! ![]()
* خودم بهش گفتم ماشینو عوض کنه. اون بروشور لیزینگ رو گذاشتم توی داشبورد تا بررسی کنه.
- نه ! یه چیز دیگه اونجا بود !! 
بقیه داستان در ادامه مطلب ...
* چی؟ 
- نمی تونم بگم ! 
* اگه نمی تونی بگی برای چی زنگ زدی وقت منو می گیری؟ !! 
- آخه باید بدونی !! 
* خب پس بگو. 
- قول بده که حالت بد نشه. 
* قول میدم. دارم سکته میزنم از استرس بگو چی دیدی؟ !! 
- قول دادیاااا !!!
* وای ... خفه ام کردی ! اصلا نمی خوام بگی. 
- ببین!
* هان؟ 
- دفتر خاطراتت توی داشبورد بود. !!! 
* چی؟ 
- دفتر خاطراتت. !!! 
* اونجا چی کار میکرد؟ چه جوری پیداش کردی؟ 
- نمی دونم حالت خوبه؟
* بدتر از این نمیشه. 
- چیزی توش نوشته بودی که دردسر بشه؟ 
* آره. 
- چقدرش حساسه؟ 
* همه اش! 
- چرا؟ مگه چی نوشتی؟ 
* ببین ! یادته که پسر دوست بابا اومده بود خواستگاریم؟ همون که بوتیک داشت! 
- آره یادمه خب چی شده؟
* من به اون گفتم بابام قاچاقی کراکه. برای همین بود که از ازدواج با من منصرف شد. راه دیگه ای نداشتم یادته که چقدر سیریش شده بود. 
- برای همین دوست بابا رابطه اش رو قطع کرد؟ 
* اوهوم !
- تو هم توی دفتر خاطراتت اینو نوشتی؟ 
* اوهوم! یه چیز دیگه هم هست. یادته وقتی ماشین توی کوچه پارک بود. یکی بهش زدو در رفته بود؟
- آره.
* من همون روز تصادف کرده بودم. برای این که بابا نفهمه با پاترول فرناز زدم بهش تا قضیه لو نره. 
- بابا میکششت تو خسارت ۵۰ تومنی رو ۵۰۰ هزار تومنی کردی !
* میدونم. من بودم که کتاب های کنکورت رو دور انداختم. 
- چی؟ همون کتابهای تست ریاضی؟
* اوهوم ! 
- چرا؟
* نمی خواستم دانشگاه قبول شی و بابا ۲ روز دیگه تورو بکوبه تو سر من. 
- دیدی که قبول دم.
* برای همین بود که روی ماکت معماری ات آب ریختم تا خراب بشه. 
- تو اون کارو کردی؟
* اوهوم! 
- خیلی بی معرفتی!
* یه چیز دیگه هم هست. 
- چی؟
* من بودم که الکی به مادر خواستگارت گفتم تو قبلا ۳ تا نامزد داشتی .نمی تونستم ببینم که قبل از من خوشبخت می شی. 
- باشه. اما با این حال من بی معرفت تر از تو هستم ! 
* چرا؟
- چون الکی گفتم که دفتر خاطراتت رو توی داشبورد دیدم. 
* یعنی دروغ گفتی؟ 
- اوهوم! 
* چرا؟
- برای اون کار دلیل خاصی لازم نداشتم. در جریان باش که الان صدات رو هم ضبط کردم.
* حالا قصد اخذای داری؟ 
- نه ! از این کار بدم میاد. خیلی بده که آدم یه چیزی از یه نفر داشته باشه و هی اذیتش کنه و شکنجه اش بده.برای همین الان دارم میرم برای مامان پخشش کنم. 
لج در ار بود نکست وان پلیز
نکنه دختره تو بودی؟؟؟؟
بسی لذت بردیم از کرامات شما
ما نیز همی
خب بقیشو تعریف کن ؟
ادامه مطلب رو کلیک کنید
خوشششششششششششمان آمد!!!!
یا بهتر بگم : به مذاقمان خوش آمد!!!
گویی از اینور به آنور شدیم!!!:دی
به پا ته نگیره !!!
خیلی باحال بود. یه جورایی دلم خنک شد.
از وبلاگت خوشم اومده و با اجازه لینکت میکنم.
خواهش میشه
خوش اومدی خانوم
واییییییییییی
چه هیجان کاذبی به آدم دست میده
واقعا ....
شما خودشو ناراحت نکن حالا
اون یه چیزی گفت نرفت یهو به مامانه بگه که !
پسرها مرامشون بیشتر از دخترهاس