اندر احوالات اینجانب خواستار باشید باید بگویم سخت مشغول فعالیت می باشیم. چه فعالیتی؟؟ از هر نوع که به مغز مبارک خطور کند! نه جانم شما چرا بیراهه را انتخاب نمودید. این فکرهای پلیدانه چیست به ذهن شما خطور میکند! گفتم هرنوع فعالیت اما نه آن فعالیت! حال بازمیگویم
از زمان فارغ التحصیل شدن به تکاپو افتاده ایم که برای ادامه تحصیلات عالیه عازم بلاد کفری مفری اروپایی استرالیایی سوئدی کانادایی ... جایی که بتوان بر بار این مغز کوچکمان ۲ گرمی اضافه کند شویم.
آری جانم به قربانتان. جان نثار در مرحله اول سعی در گرفتن پاسپورتمان نمودیم. و از آنجا که مشمول نظام مقدس علافی می باشیم ؛ مجبور شدیم از طرق علمی وارد عمل شده و خودمان را نماد شخصی نشان دهیم که خواستار امتحان آیلتس در کشور اذربایجان یا همان شهر باکو می باشد فلذا به دلیل نداشتن مدرک جهت ارائه برای ثبت نام زبان در باکو متوصل به حرکت خفنی شده و کار بدی در این مرحله انجام داده و ج*ع*ل سند نمودیم!!! ۲ روز را در سرگردانی به سر برده تا بالاخره کارمان نتیجه داد و جواز لازم برای ارائه به سربازخانه را دریافت نموودیم.
مدرک ارائه شده توسط دانشگاه را به میدان س*پاه برده و در فکر این بودیم که حالا این جور شد ۱۵ میلیون پول زبان بسته را از کجا تهیه نمائیم تا گرو بگذاریم که خواهیم برگشت! که ناگاه افسر مربوطه فرمودند شما ۵ میلیون وثیقه بیاورید!!! ما که درونمان شورو ولوله ای به پا شده بود برای کسب اطمینان پرسیدیم چقدر؟؟؟ که افسر شکر شکن دهان باز نموده و آن رقم ناز را دوباره به زبان آوردند. ما که حول برمان داشته بود گفتیم چک باید بدهیم یا نقد یا چه جوری؟؟؟؟؟؟ که فرمودند ضمانتنامه بانکی کفایت می کند. نزدیک بود همان جا عنان از کف داده و روی تیغ تیغ جناب سروان را قرین ماچ و بوسه کنیم که یه آن به خود آمده و موقعیت سوق الجیشی خود را بازیابی نموده و بیخیال شدیم!
خلاصه سخن در این زمینه کوتاه کنیم که مقدمات خارج شدنمان مهیا شد و رفتیم سراغ کارهای بعدی.
مدرک کاردانی خود را از دانشگاه قدیم خود گرفته و برای ترجمه به دارالترجمه مراجعه نمودیم که صاحب ملک فرمودند باید به تائید وزارت مقدس علوم و فناوری اطلاعات برسد. ما نیز مدرک نازنین را بردیم و مهر تائیدی بر صحت آن گماردیم.
۳۰۰۰۰ تومان ناقابل نیز برای ترجمه یک برگ دانشنامه به تعداد ۱۰ نسخه سولفیدیم.
از طرف دیگر مقاله ای را که به زبان فارسی سلیس نوشته بودیم را ترجمه نموده و پوستمان کندیده شده اما ماحصل کار به دل دکتر و دست اندرکاران نشست و برای بیش از ۱۰ کنفرانس خارجی ارسال نمودیم. ۲ روز تمام وقت حقیر به این حرکت گذشت.
تا بدین جای کار ۳ کیلو لاغر نموده ایم اما گویی قدمی از ۱۰۰۰ قدم برداشته ایم.
در روزهای پیش رو باید دانشگاههای مرتبط با رشته و گرایش خود را پیدا نموده و میل های ملیحی به پرفسورها و دکترهای آنان حواله نمائیم. البته لازم به ذکر است که اصلاحات پروژه را نیز باید انجام داده و تا آن روی مدیر گروه ناز مووو جو گندمیمان در نیامده خدمتش ببریم و کارهای فارغ التحصیلیمان را انجام دهیم.
همچنین پس از ترجمه دانشنامه مان آن را به زنجان برده و تحویل دانشگاه مبارک نموده تا مقدمات تهیه دانشنامه کارشناسیمان فراهم آید.
همانطور که مستحضرید و توضیحات نصفه و نیمه داده شده را رویت نمودید هنوز اول راه هستیم و لی لی می نمائیم.
پ ن : از قدیم گفته اند هر که طاووس خواهد میرود باغ وحش میبیند!
ما نیز حوس صندلیهای دانشگاه را نموده ایم لذا درحال این در آن در زدن هستیم.
پ ن : آهنگ وبلاگ را تقدیم به تمامی کسانی می نمائیم که ۱۵ سال پیش این دو خواننده را در کنار یکدیگر دیده بودند و با آهنگهابشان حالی میکردند اساسی..
عوضش همه ی این بدو بدو هات ایشالله به خیر و خوشی می گذره و یه نفس راحت می کشی!
چقدر من ازت عقب موندم!
چه فرزی شدی تو جدیدا! بابااااااااا.....
انشالله
چقدر؟؟؟؟
دست شما درد نکنه! ما فرز بودیم رو نمی کردیم! (خنده)
انگدر!
----------------------------------------
:دی
خوب جای شکرش باقیه ! (D:)