<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[پیشول و رازهایش]]></title>
		<link>http://pishool.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[! Come live in my HEART and pay NO rent]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[جعفر و محله جدید]]></title>
					<link>http://pishool.blogsky.com/1387/05/04/post-55/</link>
					<description><![CDATA[<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>حتما یادتان هست جعفر قصه های ما را ! همان که شلوار نو خریده بود.</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT size=1></FONT></STRONG><FONT color=#000066>&nbsp;</FONT></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>موضوع انشای امروز البته امشب در مورد محله جدید جعفر می باشد!</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT size=1></FONT></STRONG><FONT color=#000066>&nbsp;</FONT></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>امروز ما جعفر را دیدیم که عینک دودی مدل Police به چشم زده بود و داشت در روستا قدم میزد و یک کیف Papco هم در دستش بود. رفتیم جلو و سلام کردیم. گفتیم جعفر سلام. جعفر به ما از بالای عینکش نگاهی انداخت و شلوارش را بالا کشید و گفت: HI !!! و ما از آنجا فهمیدیم جعفر خارجی شده است. و دارد زبان بیگانه با ما حرف می زند. گفتیم جعفر مبارک است! گفت کدامش؟!! گفتیم عینکت را می گوییم. خیلی به روی دماغت می آید. انگار خود آلپاچینو شده ای !!!</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>جعفر گفت از مغازه ای که جدیدا در محله نزدیک خانه مان باز شده خریده ام. نمایندگی عینکهای اوریجینال می باشد!!! تمام عینک هایش مارک دار هستند.!!! گفتیم به به ، به به. پس بگو چرا قیمت خانه های محله تان شده متری&nbsp;۲۰۰۰۰۰۰&nbsp;تومان!.</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>جعفر گفت : البته فقط برای این نیست. حال توضیح میدهم. در محل ما یک مغازه ورزشی آدیداس هم باز شده و همه دیگر کفش مارک دار می پوشند. البته در مغازه اش مارک nike هم دارد اما آنها تقلبی است و آدیداسش اوریجینال است. </FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>جعفر وقتی به کلمه اوریجینال میرسد سعی می کند آن را با لهجه امریکن بگوید که نشان دهد استادش گفته حتما این لهجه را تمرین کنید. </FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>بعد ادامه میدهد. تازشم یک مغازه فست فود&nbsp; بوف هم باز شده و پیتزا پپرونیهای خوشمزه ای می پزد و ما یک شب شام با مامان و بابایمان به آنجا رفتیم و مامان از چاشنی پیتزایش خوشش آمد و رفت و از آشپز پرسید که چه به این پیتزا زده که انقدر خوشمزه شده و قرار شده این جمعه مامان جعفر در خانه پیتزا بپزد. </FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>جعفر در ادامه گفت که در محله شان آیس پک هم شعبه ای باز کرده و عصرها پسر عمو های جعفر با دختران بالاشهری به آنجا میروند و آیس پک می خورند.</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>ما که چشممان ۴ تا شده بود گفتیم جعفر یعنی پسر عموهایت با دوست دخترانشان کنار هم مینشینند. جعفر گفت: بله !!! از وقتی این مغازه ها در اینجا باز شده دیگر بالای شهر پائین شهر از بین رفته و پسر عموهایش با پز فراوان دوستانشان را به محله شان می آورند. تازه جالبیه قضیه در این قسمتش است که امروز ما یک گ*شت ا*ر*شاد هم در محله مان دیدیم و کلی خوشحال شدیم! چون دیگر احساس تبعیض نمی کنیم و کاملا احساس می کنیم در خیابان ولیعصر و یا تجریش قدم می زنیم.!!</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>وقتی چعفر اینها را می گفت ما دهنمان کف کرده بود و کلی خوشحال شدیم که جعفر اینها را می گفت. </FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>با خودمان گفتیم امشب باید بابا و مامان را راضی کنیم تا شام برویم فست فود بوف محله جعفر اینا و پیتزا پپرونی بخوریم.</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>جعفر ساعت مچی سوواچش را نگاه کرد و گفت دیرم شده باید بروم کلاسم دیر میشود. آخر آموزشگاه زبان کیش ثبت نام کرده ام دارم زبان میخوانم. میخواهم بروم اونور آب!!! گفتیم آهاااااااااااان همین آموزشگاه که سر کوچه تابلویش را دیدیم. گفت آره دیگر. </FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>و در حالی که می دوید یک Byeeeeeeeee محکمی گفت که تا وقتی از جلوی چشم ما محو شود صدایش می آمد.</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>این بود انشای محله ما.</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT size=1></FONT></STRONG><FONT color=#000066>&nbsp;</FONT></P>
<P align=justify><STRONG><FONT size=1></FONT></STRONG><FONT color=#000066>&nbsp;</FONT></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>پ ن : این قضیه برق رفتن چقدر سوژه شده ! هروبلاگی باز میکنی نیست که ۲ ۳ خط در موردش ننوشته باشه. چند شب پیش یه مصاحبه با وزیر نیرو کرده بودند دیدید؟؟ میگفت خونه ما هم برق میره!!!!!!!!! </FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT size=1></FONT></STRONG><FONT color=#000066>&nbsp;</FONT></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>پ ن : دیروز از حوالی تهران پارس داشتیم رد میشدیم با چند تا از مدیران یهو دیدم خیابان تهران پارس اسمش شده حجربن عدی یه چیزی تو این مایه ها!!! احتمالا اینم یکی از شهیدان جدید میباشه. یاد خبر چند روز پیش افتاددم که کشور ایتالیا یکی از خیابونهای نزدیک سفارت ایران رو به نام هیژده ت*یر قراره نامگذاری کنه به پاس دانشجوهای اون روز! خودتون تا تهش رو برید. خالد اسلامبولی ، حجربن عدی و ....</FONT></STRONG></P>]]></description>
					<pubDate>Fri, 25 Jul 2008 00:24:46 GMT</pubDate>
					<comments>http://pishool.blogsky.com/Comments.bs?PostID=55</comments>
          <guid>http://pishool.blogsky.com/1387/05/04/post-55/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[معرفت]]></title>
					<link>http://pishool.blogsky.com/1387/04/31/post-54/</link>
					<description><![CDATA[<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>دوتا رفیق بودن یکی آبادانی , یکی تهرانی ; آبادانیه اسمش محمد بود و تهرانیه اسمش علی. </FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>این دوتا تو خدمت با هم خیلی جور شدن , طوری که اگه ۲ ساعت همدیگرو نبینن نگران حال همدیگه میشن.</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>میگذره و ۲ سال خدمت اینا تموم میشه , دم در پادگان که میخوان با هم خداحافظی کنن , تهرانیه به آبادانیه میگه : محمد خدمتمون تمام شد ولی رفاقتمون تمام نمیشه , هر موقع کار خوب خواستی بیا تهران ; آبادانیه بهش میگه من پول و پله ندارم ولی هروقت زن خوب خواستی بیا آبادان , من واسَت زن می گیرم .</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>میگذره و بعد از یک سال تهرانیه هَوَسه زن گرفتن میکُنه , میره کجا ؟&nbsp; میره آبادان , دنبال خونه رفیقش میگرده میبینه یه خونه ی فقیرونست و تشکیلات نداره , در میزنه , محمد میاد دمه در , سلام و احوال پرسی و تحویلِ گرم.یک هفته تحویل گرم و مهمون نوازی , بعد از یک هفته علی به محمد میگه:محمد قرار نبود واسه من زن بگیری.بهش میگه چرا !!.علی میگه بریم واسه من زن بگیر.محمد میره تو دوست , آشنا , رفیق , همسایه , هر کیو میگرده تهرانیه نمیپسنده.</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>بعد از یک هفته دمه در خونه آبادانیه , تهرانیه داره اَزَش خداحافظی میکُنه , تهرانیه بهش میگه : تو به قوله خودت وفا کردی اما من نپسندیدم.تو همین حین یه دختری از تو خونه همسایه میاد میره تو خونه آبادانیه.دختره خوشگل , سنگین , رنگین , تهرانیه میگه محمد من این دخترو میخوام.اَلان دختره چیه آبادانیه میشه ؟ نامزدِش . محمد بهش میگه باشه , با خانواده ها صحبت میکُنه , با نامزده صحبت میکُنه , بدونه اینکه تهرانیه بفهمه دست دخترَرو میده تو دست پسره و میفرستَتش بره تهران.</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>بعد از یک سال پسره گوشه گیر شده , معتاد شده ; مادرش بهش میگه زنتو دادی رفت ; برو ببین رفیقت بهت کار میده . پسره میره تهران دنباله خونه رفیقش , میبینه یه ساختمون عظمت , تشکیلات , همه چیز داره ساختمون ; آیفونو میزنه , یکی بلند میکُنه آیفونو .محمد میگه سلام علی من اومدم&nbsp; , محمد میگه : آقا برو من تورو نمیشناسم ; قطع میکنه.محمد با خودش میگه حتماً چون صدام عوض شده منو نشناخت , دوباره آیفونو میزنه , میگه :علی منم محمد از آبادان اومدم ; علی بهش میگه آقا برو من اصلاً رفیقی به اسم محمد ندارم.</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>محمد میگه رفیقم نامردی کرد , برمیگرده که بره آبادان , خسته شده بوده میشینه تو یه چمنی روبهروی ساختمون , داره خستگی در میکنه میبینه ۳ نَفَرَن قیافشون به دزدا میخوره دارن میان طرفش ; این با خودش میگه اینا منو میزنن , پولامم برمیدارن میرن ; حداقل بزار صداشون کنم پولامو بهشون بدم , کتکرو نخورم ; صداشون میکُنه بهشون میگه : این پوله برگشتمه میخوام برگردم آبادان , با چند تیکه نون , اَگه میخواین بِبَرینش , بِبَرین فقط کتکم نزنین ; اینا میگن نه حالا که اینطور شُد ما تازه دزدی کردیم , بیا این ۵۰۰۰۰ تومن واسه تو .</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>۵۰۰۰۰ تومنو بهش میدن این میگه میرم یه دست کت و شلوار میگیرم , یه حموم عمومی میرم , یه اصلاح میکُنم&nbsp; برمیگردم آبادان به مادرم میگم رفیقم بهم کار داد من نخواستم , نگم رفیقم نامردی کرد.</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>میره یه دست کت و شلوارو میگیره , حموم عمومی میره , اصلاح میکُنه , داره برمیگرده که سواره ماشین بشه یه خانومی با ماشین واسش بوق میزنه , میگه آقا بیا سوار شو , آقا بیا سوار شو ; آبادانیه میگه : برو توروخدا خانوم من بچه تهران نیستم , بچه شهرستانم , خیلیم زود گوا میخورم , از همه آدَماهم گول خوردم , دیگه تو گولم نزن ; زنه پیاده میشه میگه آقا من از تیپ و قیافت خوشم اومده , میخوام واسم کار کُنی , بیا برام کار کن.</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>آبادانیه میره جایی که زنه کار میکُنه , زنه یه پوشاکه زنجیره ای داره , یه قرفشو میده به دست آبادانیه ; از بَرِکَتِ دست پسره , کار زنه میگیره.</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>بعد از ۶ ماه زنه بهش میگه خوشم اومد , واقعاً مَردی , اَگه دوست داری بیا دخترمم بگیر ; دخترشم میگیره.</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>میگذره و بعد از چند وقت زنش بهش میگه محمد یه مجلس شراب خوری داریم بالا شهر , میای بریم ؟ میگه بریم.میرن بالا شهر یه گوشه مجلس میشینن , اون گوشه مجلس کی نشسته ؟ نامزده سابق آبادانیه که اَلان شده زنه تهرانیه.</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>آبادانیه میگه ساقیه اول من ; میگن بگو , میگه :بزنین به سلامتیه اون رفیقی که قول داد و به قولش وفا نکرد ; همه میزنن&nbsp; ,&nbsp;&nbsp; میگه : پیک دومو بزنین به سلامتی اون سه تا دزدی که به دادم رسیدن و&nbsp; بهم پول دادن ; همه میزنن&nbsp;&nbsp; ,&nbsp; میگه : پیک سوّمم بزنین به سلامتی این زنی که بهم کار داد و این دختری که زنم شد&nbsp; ,&nbsp; خوب هرچی بود به تهرانیه پرونده بود دیگه.تهرانیه بهش بر میخوره میگه : ساقیه دوم من ; میگه : پیک اوّلو بزنین به سلامتیه اون رفیقی که قول داد و به قولش وفا کرد , همه میزنن ; میگه : پیک دوّمو بزنین به سلامتیه اون سه تا دزدی که دزد نبودن و من فرستاده بودمشون , پیک دوّمم میزنن ; میگه : پیک سوّمو بزنید , قسم خورده بودم نگم ولی میگم پیکه سوّمو بزنین به سلامتیه اون زنی که مادرمه و اون دختری که خواهرمه.</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>&nbsp;</FONT></STRONG></P>
<P align=justify><STRONG><FONT color=#000066 size=1>پ ن : از هفته پیش دقیقا روز سه شنبه یه چراغ شارژی خریدم از همون روز دیگه شبها برق نمیره!!! دقیقا مثل گیلاسی ! تا ۵ شنبه اگه برق نره خودم زنگ میزنم میگم این چه سیستمیه! </FONT></STRONG></P>]]></description>
					<pubDate>Mon, 21 Jul 2008 23:50:03 GMT</pubDate>
					<comments>http://pishool.blogsky.com/Comments.bs?PostID=54</comments>
          <guid>http://pishool.blogsky.com/1387/04/31/post-54/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[...]]></title>
					<link>http://pishool.blogsky.com/1387/04/31/post-53/</link>
					<description><![CDATA[<P><STRONG><FONT color=#000066 size=1>گاهی وقتها انسان دوست داره غریبه باشه و هیچ آشنایی از وجودش باخبر نشه. تنها گاهی...</FONT></STRONG></P>
<P><STRONG><FONT color=#000066 size=1></FONT></STRONG>&nbsp;</P>
<P><STRONG><FONT color=#000066 size=1>پ ن : واقعا بعضی وقتها گره کار آدمها به دست یه آدمی باز میشه که اصلا ازش توقعی نمیره!!! ممنون آقای مهرافروز به خاطر تمام زحمات امروز. </FONT></STRONG></P>
<P><STRONG><FONT color=#000066 size=1></FONT></STRONG>&nbsp;</P>
<P align=center><STRONG><FONT color=#000066 size=1><IMG style="WIDTH: 485px; HEIGHT: 775px" height=929 alt="" hspace=0 src="http://pishool.persiangig.com/image/pass.JPG" width=659 align=baseline border=0></FONT></STRONG></P>
<P><STRONG><FONT color=#000066 size=1></FONT></STRONG>&nbsp;</P>
<P><STRONG><FONT color=#000066 size=1>پ ن : این عکس رو امروز در حالی که میرفتم از برگه قبولی ورودیهای بهمن ۸۱ برای تکمیل چک لیست مدرک کارشناسی کپی بگیرم گرفتم. تو این عکس چهره های آشنا زیاده اینو برای یادآوری خاطرات تلخ و شیرین اون دوران گذاشتم اینجا که ۵۰ سال دیگه اگه بلاگ اسکای لطف داشت و این وبلاگ پابرجا بود و منم زنده بهش نگاه کنم و یاد این دوران بیافتم. از چهره های منفور آدم صحبت نکنه بهتره اما تو این تصویر یه چهره منفور دانشگاهی هم مشاهده میشه <IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/17.gif"></FONT></STRONG></P>
<P><STRONG><FONT color=#000066 size=1></FONT></STRONG>&nbsp;</P>
<P><STRONG><FONT color=#000066 size=1>پ ن : بله همونطور که مستحضرید آمار قبولی خانومها در این تصویر هویداست ! اون دو تا شازده هم که مشاهده می فرمایید بنده گان خدا با سهمیه قبول شده اند. حالا چه سهمیه ای بماند!!!</FONT></STRONG></P>
<P><STRONG><FONT color=#000066 size=1>پ ن : چیه داداش دانشگاه بابرکت ندیدی؟؟؟؟؟؟!!! <IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/39.gif"></FONT></STRONG></P>]]></description>
					<pubDate>Mon, 21 Jul 2008 00:42:37 GMT</pubDate>
					<comments>http://pishool.blogsky.com/Comments.bs?PostID=53</comments>
          <guid>http://pishool.blogsky.com/1387/04/31/post-53/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
